من به هر جایی که مسکن میکنمـ / با من آنجا بخت بد همـ مسکن است

چیره شد چون بر سیه، موی سپید / گفتمـ اینکــ نـــــوبت دانستــن است

برگشـــای اوراق دل را و بخــــوان / قصه های دل فزون از گفتــن است

ایستادمـ ، گرچه خمـ  شد پشت من / اوفتـــــادن از قضا ترسیـــدن است

گر دهمـ  امروز این فرصت ز دست / چاره امـ فردا به خواری مردن است

آنچـه روزی در تنمـ ، دل داشت نامـ / بس که سختی دید امروز آهن است

ذره ذره هـــــرچه بود از مــن گرفت / دیر دانستمـ  که گیتی رهــزن است

خسته و کاهیـــده و فرســـــوده امـ / هر زمانمـ  مرگ در پیـــــراهن است

بر ستمـ  کـــاران ستم کمتـــــر رسد / این سزای بردبــــــاری کردن است

سه سال گذشت ...

ممنون از دوستانی که به یاد ما بودند